غضنفر آشغال ميره تو چشمش ساعت 9 مياد دم در
!
دوست داشتن رو بايد از برگ درخت آموخت وقتي زرد مي شه، وقتي مي ميره ؛ وقتي از درخت جدا مي شه ؛ بازم پاي همون درخت مي افته
نگاهم ياد باران كرده امشب ،مرا سر در گريبان كرده امشب ،غم و فرياد من از اين وان نيست،دلم ياد رفيقان كرده امشب.
من از زندگاني آموختم چگونه اشك ريختن را ولي اشكهايم نياموخت چگونه زندگي كردن را
همیشه نبودنت کنارم ،مرا می آزارد و من عجیب بهانه گیر می شوم . ...... تو اما........لبخند مهربانت ، ماندگار پیوست می شود بر سکوت
يه گنجشكه با موتور تصادف ميكنه از هوش ميره ،وقتي به هوش مياد ميبينه تو قفسه ،تو سرش ميكوبه ميگه واي ي ي بيچاره شدم ، موتوريه رو كشتم حالا به جرم قتل محاكمه مي شم!
غضنفر دوست دخترشو ميبره تو يه كوچه خلوت و بهش ميگه بيا كار بد بكنيم.دختره هم كه دل تو دلش نبوده با ناز ميگه:مثلا چيكار؟غضنفر ميگه بيا زنگ بزنيم و فرار كنيم
مي دوني فرق بيل آهني با چوبي چيه ؟
.
.
.
.
.
نمي دوني ؟
.
.
.
.
.
.
عيبي نداره از يه افغاني ديگه مي پرسم
معلم: به شخصي كه با وجود عدم علاقه حاضرين، به حرف زدنش ادامه ميده چي ميگن؟
شاگرد: بهش ميگن معلم
غضنفر ميره ساندويچي ميگه: يه نون اضافه با يه نون اضافه بدين!
اين ديوار هاي سردغرور؛هيچ گاه فرصت نداد که"زمرمه هاي دلتنگي ام"به سوي تو پر گيرند. کاش بيايي همراه نسيم عشق؛از پشت پنجره نيمه باز رو به قلبم
عشق تو چشماي هم نگاه كردن نيست با چشماي هم به زندگي نگاه كردنه
براي زيستن دوقلب لازم هست. قلبي که دوست بدارد . قلبي که دوستش بدارند. قلبي که هديه کند . قلبي که بپذيرد
وقتي دل تنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوستت داره،وقتي نا اميد شديبه ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي ساکت شدي به ياد بيار کسي رو که به شنيدن صداي تومحتاجه
تو دريايي و من موجي اسيرم...كه مي خواهم در آغوشت بميرم... بيا درياي من آغوش بر كش...نمي خواهم جدا از تو بميرم
گله ميكرد ز مجنون ليلي - كه شده رابطهمان ايميلي
حيف از آن رابطهي انساني - كه چنين شد كه خودت ميداني
عشق وقتي بشود داتكامي - حاصلش نيست به جز ناكامي
نازنين خورده مگر گرگ تو را - برده يا داتنت و داتارگ تو را
بهرت ايميل زدم پيشترك - جاي سابجكت نوشتم: به درك
به درك گر دل من غمگين است - به درك گر غم سنگين است
به درك رابطه گر خورده ترك - قطع آن هم به جهنم به درك
آنقدر دلخورم از اين ايميلم - كه به اين رابطه هم بيميلم
مرگ ليلي نت و مت را ول كن - همه را جاي OK كنسل كن
OFF كن كامپيوتر را جانم - يار من باشد و ببين من ON ام
اگرت حرفي و پيغامي هست - روي كاغذ بنويس با دست
نامه يك حالت ديگر دارد - خط تو لطف مكرر دارد
خسته از Font و ز Format شدهام - دلخور از گردالي @ (ات) شدهام
كرد ريپلاي به ليلي مجنون - كه دلم هست از اين سابجكت خون
باشه فردا تلفن خواهم كرد - هر چه گفتي كه بكن خواهم كرد
زودتر پيش تو خواهم آمد - هي مرتب به تو سر خواهم زد
راست گفتي تو عزيزم ليلي - ديگر از من نرسد ايميلي
نامهاي پست نمودم بهرت - به اميدي كه سرآيد قهرت...
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 9:34  توسط حفظی
|
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:17  توسط حفظی
|
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:3  توسط حفظی
|
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:58  توسط حفظی
|
+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 22:9  توسط حفظی
|
+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 21:50  توسط حفظی
|
atwndgp
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 16:18  توسط حفظی
|

توی ژاپن جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه! جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشي مي کنه! بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي جز خودکشي نيست!
توی اسپانيا مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن!
توی انگلستان دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي مسابقه اسب سواري موکول مي کنن! اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه!
توی فرانسه خيلي کم کار به جاهاي باريک مي کشه! دو تا مرد با همديگه توافق مي کنن که خانم مدتي مال اولي و مدتي مال دومي باشه!
توی قفقاز جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه! دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده و پا به فرار مي ذاره! باز اولي همين کار رو مي کنه و اين ماجرا دائما تکرار ميشه!
توی استراليا دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن! اين مشاجره اونقدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضي بميره! اونوقت اونکه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه!
توی نروژ معشوقه دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه!
توی آفريقا قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست! دو تا مرد ، زني رو که مي خوان عقد مي کنن و علاده بر اون ، بيست تا زن ديگه هم مي گيرن!
توی مکزیک کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته ميشه! ولي بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک بي شوهر مي مونه!
توي آمريکا حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي کنه!
توي ايران فقط پول موضوع رو حل مي کنه! پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه مشورت مي کنن و خواستگاري که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب مي کنن! عاشق شکست خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به در کنه يا افسردگي مي گيره و ...
+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 18:58  توسط حفظی
|
منگ منگ شدم نمیدونم چی بگم میدونید دیشب با مهدی حرف زدم و همه چیز تموم شد همه چیر البته فکر کنم اگر دلمون بزاره دیشب جفتمون کلی گریه کردیم آخه کجا شنیدی دونفر هم ر وبخوان اما از هم جدا شن کجا شنیدی دو نفر از ته قلب هم رو بخوان اما به خاطر هم از هم جدا بشم آخه کجا شنیدی دونفر هم رو دوست داشته باشن وهم ر وبخوان هیچ تلاشی برا به دست آوردن هم نکنن اخه خدایی کجا شنیدی دو نفر هم رو بخوان اما این طوری هم ر وزجر بدن
آخه خدا مگه ما چه گناهی کردیم که این طوری باید بسوزیم
میدونم دو سه روز دیگه همه چیز فراموش میشه اما خدا کنه زنده نباشم که بخوام این ها رو فراموش کنم خیلی سخته خیلی بده خیلی احساس بدیه تموم سلول های بدنت یکی رو بخواد اما یهو همه چیز بهم بخوره حالا جالب اینجاست موندم چرا اومد گفت بهتره از هم جدا بشیم دلیلش هر چی بود من بودم ایشالله من بمیرم نبینم اون به خاطر من زجر میکشه خیلی بده نباشم وحمایتش نکن یعنی خیلی بده کسی رو دوست داشته باشی ولی نتونی ازش حمایت کن
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 10:22  توسط حفظی
|
دلم برا مهدیم میتنگه از صبح خیلی دل تنگش بودم با اینکه دیشب یه کوچولو با هم حرف زدیم نمی دونم چرا وقتی میخواد بخوابه خوابش نمی بره نمی دونم برای چی هیچی هم بهم نمیگه قربونش برم الهی نمیدونم الان خوابه یا بیداره داره درس می خونه یا دور کاریه می ترسمم بهش زنگ بزنم یا اسمس بدم حتی دیشب خیلی دلم میخواست باش حرف بزنم اما پا روی دلم گذاشتم گفتم ممکنه باعث بشم ناراحت بشه یا یه موقع اتفاق هایی بیفته اما خودش زنگید گفت نمی دونم چرا خوابم نمی بره نمی دونم استرس داره یا فکرش مشغوله اما هیچی برام نمیگه خیلی دوست دارم کمکش کنم باش حرف بزنم بهش بگم قربونت برم عزیز دلم فدات بشم نگران هیچی نباش ولی دیگه از همه چیز میترسم منم هیچی نمی گم فقط گه گاه بهش اسمس میدم که فراموش نکنه از یادم رفته بدونه همش به فکرشم بدونه نگرانشم بدونه دوسش دارم
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 10:21  توسط حفظی
|